شمس الدين محمد كوسج

78

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

بفرمود تا ساز جنگ آورند * در آن « 1 » كينه جستن درنگ آورند برآمد خروشيدن كرّه‌ناى * دو رويه از آن هردو پرده‌سراى ز بانگ سواران و آواى كوس * رخ روز شد همچو شب سندروس ز بس نيزه و گونه‌گونه درفش * هوا گشت زرد و كبود و بنفش به كردار دريا زمين بردميد * ز هر سوى چون شاه لشكر كشيد سواران به ميدان دوان « 2 » تاختند * به گرز گران گردن افراختند چو خسرو چنان ديد كافراسياب * ز مردان « 3 » زمين كرد درياى آب به ايرانيان گفت چندين درنگ * ز بهر چه سازيد بر دشت جنگ بجوشيد « 4 » بر زين و جنگ آوريد * سر دشمنان زير سنگ آوريد درين بود خسرو كه برزو دلير * به ميدان درآمد به كردار شير كمانى به بازو و نيزه به دست * به كردار پيل بر « 5 » آشفته مست يكى ترك زرّين نهاده به سر * ببسته ميان را به زرّين كمر جهنده ستورش چو باد بزان « 6 » * چنين گفت برزو به ايرانيان كه آن مرد نام‌آور جنگ‌جوى * كه با من به ميدان درآورد روى همانا كه شد سير از كارزار * نيامد « 7 » به ناوردِ « 8 » شير شكار كجا شد فريبرز كاوس و طوس * كز آورد شد روىشان « 9 » سندروس همانا كه نايند پيشم به جنگ * چه سنجد همى غرم پيش پلنگ چو بشنيد ازو شاه گندآوران * چنين گفت زآن پس « 10 » به نام‌آوران ز لشكر يكى مرد بيرون شويد * به آورد با او به هامون شويد

--> ( 1 ) . ن : بدين . ( 2 ) . ن : بيرون ( برون ؟ ) . ( 3 ) . ن : دريا . ( 4 ) . ك : به خورشيد ؛ متن : ن . ( 5 ) . ك : پيلى و ؛ متن : ن ، م . ( 6 ) . ن : وزان . ( 7 ) . ك : نبايد . ( 8 ) . ن : آورد . ( 9 ) . ك : كه او شد ز پيكار چون . ( 10 ) . ك : خسرو .